تبليغاتX
تراشه ذهن من ( داداشی )

تراشه ذهن من ( داداشی )

(( پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک ))

Home Email Archive Designer
 

عشق اجتناب ناپذیره چون بخشی از وجود پروردگاره که در روح ادمی نقش بسته.
نمیشه نادیده اش بگیری.نمی تونی باهاش مبارزه کنی.چون از وقتی که در خونه دلتو بزنه
دیگه صاحب خونه میشه.
دوستی میگفت:عشق اونیه که وقتی چشم ها با هم روبرو شدن و نگاهها با هم تلاقی کردن
ته دل هر دو بلرزه.
عشقی واقعی و موندنیه که 2 جانبه باشه.تکرو نباشه.صادقانه باشه فرمانده نباشه بی غرض

و بی طمع باشه با گذشت باشه و بی توقع.
میگن خداوند به آدمی 2 گوش 2 چشم 2 دست 2 پا 2 کلیه و 1 قلب داد چون 2 میشو
در سینه شخص دیگه ای گذاشت.
به خاطر همینه که عشق واقعی آرامش میاره چرا که مکملش و پیدا کرده.چون دیگه
تنها نیست.2 تا قلب خیلی کارها می تونن بکنن.2 تا قلب می تونن 1 زندگی بسازن.
وقتی دل ها به هم نزدیک بشن دیگه مانعی وجود نداره.فاصله ها از بین میرن.
دنیا یه جور دیگه می شه.
 
آره چون عاشق شدن ظرفیت می خواد شجاعت می خواد.بعضی از این آدم ها شهامت
عاشق شدن رو دارن اما بعضی ها ...............
عاشق بودن و عاشق موندن لازمه یه زندگی بدون نقص و کامله.


راستی شما برای سال جدید آمادگی دارین؟به عشق فکر کردین؟
عشق دلیل نداره.محبت بدون دلیل به وجود میاد.قدرت داره و تو وقتی متوجه قدرتش می شی  که بهش بها بدی.
سال جدید سال عاشقیه.به عشق فکر کن به تولدش به رشدش به ارزشش و به قدرتش.
عشق هدیه تولد ماست.روزی که به دنیا آمدیم خداوند این هدیه رو به ما داد.
هدیه ای که هیچ وقت کهنه و فرسوده نمیشه.

 

 

پس ما هم از هدیه کردن این ودیعه مقدس در سال جدید

دریغ نکنیم.

 

با تمام وجود به شما تقدیم میکنم

 

پ.ن دارم تو یه دوگانگی دست پا می زنم ، دعا کنید سر بلند بیرون بیام. ممنونم

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 9:35 توسط داداشی |


 

سلام

سلام....

 

سلام به همه دوستای گلم

الانه که دارم وبسایتم رو آپ میکنم، از بس که صدای ترقه زیاد هستش و بطوری هولناکه که شرکت

 می لرزه ،

 

هی ......

چی شد با ما ..؟

چندی پیش سرپرست کوهنوردی ما اس مسی برای من فرستاد

 

دهقان فداکار پیر شده...

چوپان دروغگو عزیز شده...

شنگول و منگول گرگ شدن...

کوکب خانم حوصله مهمون رو نداره...

روباه و کلاغ دست شون توی یه کاسه هستش ...

حسنک گوسفند هایش رو رها کرده وتو یه شرکت آبدارچی شده ...

راستی چی بر سر ما ایرانی ها اومده...

 

نوشته اش به طنز بیشتر می خورد تا یک اس مس سنگین  و تو فکر برو

 

چهارشنبه سوری امروزه رو می بینم با چند سال پیش که ما می گرفتیم زمین تا اسمون فرق می کنه

 

خدایی چی بر سر مون اومده..؟

 

ما که شروع می کردیم خونواده هامون و همسایه ها با ما از رو آتیش می پریدن و و آروزی سال خوب رو از خدا طلب می کردند.

 

بخدا قسم همه دنیا تو چشن نوروز ما موندن ، چشنی پر مهر اطوفت ، پرشادی و خنده

اونی که نداره ،

 داره یه طورایی خودشو با او بالا بالایی ها بی تفاوت جلوه می ده

تا خودشو رازی کنه

که اره...!

 اینم یه بار تو سال اتفاق می افتده

 

داداشی زد حال نمی زنه ... فرهنک چهارشنبه سوری داره جا شو به جنگ جهانی چهارم می ده

 

بگذریم...

 

می خواهم یه عیدی به همه دوستای وبلاگ نویسم بدم و خوانندگان وبلاگم

برای همه شما عزیزان سال پر برکتی رو از خدای منان آرزومندم

 ما رو از دعاهای پر مهر تان  بی نصیب نگذارید

 

سودای شگفتن با تو

 

                         نم نم آید به هراس

و من و ابر رسیده از راه

                        به تمنای بهاری که ببارد

                           

 

                                 در جان

 

 

زمزمه ات کردم باز

 

                   درود...

                   درود...

 

تو را این دوباره زیستن درود

 

 

 

دورترین رویا هاتان ،

نزدیکترین آرزوی ماست .

داداشی

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 21:0 توسط داداشی |


 

خب امروز که شرکت تعطیل بود ما هم بیکار نبودیم

صاحب خونه بنده که به ما لطف فراوان داره ما رو تو نظری که داشتن برای  اربعین حسینی   شریک دونستن و غذای نظری شون رو تو خونه این بنده  درست کردن تا ما هم یه ثوابی ببریم دیشب تا ۱ شب بیدار بودم تا غذاها رو از روگاز تعویض  کنیم.

امروزم غذا ها رو تحویل دادیم

صاحب خونم گوشتهای پخته رو تو یخچال من می گذاشت

می گغت هر چقدر دوست داری بخورید

می دونست بچه پور خوری هستم

بلاخره کارمون که امروز ساعت ۱۱ تموم شد من شروع کردم به خونه تکونی  نیمی از کارهای خونم رو انجام دادم فقط مونده فرشها اونم تا آخر هفته تموم می کنم .

 

 

میرسم به اصل موضوع ...

 

خطوط را رها خواهم کرد

و همچنين شمارش اعداد را رها خواهم کرد

و از ميان شکلهاي هندسي محدود

به پهنه هاي حسي وسعت پناه خواهم برد

من عريانم عريانم عريانم

مثل سکوتهاي ميان کلام هاي محبت عريانم

و زخم هاي من همه از عشق است

از عشق عشق عشق

من اين جزيره سرگردان را

از انقلاب اقيانوس

و انفجار کوه گذر داده ام

و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدي بود

که از حقيرترين ذره هايش آفتاب به دنيا آمد

...

وقتي كه اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغ هاي مرا تكه تكه مي كردند

وقتي كه چشم هاي كودكانه عشق مرا

با دستمال تيره قانون مي بستند

و از شقيقه هاي مضطرب آرزوي من

فواره هاي خون به بيرون مي پاشيد

وقتي كه زندگي من ديگر

چيزي نبود هيچ چيز بجز تيك تاك ساعت ديواري

دريافتم بايد بايد بايد

ديوانه وار دوست بدارم

 

                                                                        فروغ فرخ زاد

 

پ.ن فردا سال مامان بزرگ من و جوجو هستش و ۸ فروردین سال بابابزرگ

روحشان شاد و یادشان همیشه ماندگار

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 20:30 توسط داداشی |


 

سلام درود به دوستان خوبم

چند روز پيش مطلبي را فرستادم که نظر خود را راجب ولنتاين نوشته بودم

و اينکه جريان جشن ولنتاين چه بوده و چرا ما که خود روز باستاني همچون ولنتاين

به نام سپندارمذگان داشته ايم که روز عشق و دوستي در هزاران سال پيش در کشور

باستاني و متمدنمان بوده اکنون به سراغ فرهنگ بيگانه رفته ايم

و حال ...

چند روز گذشته را به خاطر شغل بنده که تو یکی از خیا بانهای شلوغ رشت

کار میکنم ، شب ولنتاين اطراف سبزمیدان ، شهرداری  اسباب بازي فروشي

و عروسک فروشي بود که حضور پسران 20 تا 30 ساله 2متري و خريد خرس و

 عروسک توسط آنان نظرم را جلب کرد که احتمال قوي را مي دادم که همه

در حال خريد هديه روز ولنتاين هستند

از يک طرفم فکرم مشغول اين شد که بنده 23 سال شدم و هنوز کسي براي من خرس نخريده

و از طرف ديگر فکر کردم که کاش بشود به گونه اي به آنان بفهمانم که

ما ايرانيان خود روز عشق و دوستي به نام سپندار مذگان داريم که درست چند روز پس از ولنتاين است

 

 پس لطفا هديه خود را روز سپندارمذگان تقديم کنيد

تا روز بعد که در تاکسي نشسته بودم که پيرزني آراسته با دسته گلي در دست

بحث را به مقصودش که تبريک ولنتاين و ديدار دوستان بود کشاند

بنده و همسفران ديگر تعصب نشان داده و به سپندارمذگان اشاره نموديم

ايشان که فرهنگي بازنشسته بودند گفتند من چون آموزگار بودم

همه شما را چون شاگردان خود مي دانم و خود راجب سپندارمذگان ميدانم

اما با توجه به اينکه دنيا چون دهکده کوچکي شده و بنده از بس راجب 14 فوريه شنيدم

نتوانستم بي تفاوت بمانم

خب

پس از آن بنده به فکر فرو رفتم که حق با اوست

شايد ساليان سال پيش مي توانستيم نسبت به دنياي اطراف بي تفاوت بمانيم

اما با وجود وسايل ارتباطي صوتي و تصويري و دنياي پيشرفته کنوني و روابط آسان بين انسانهاي

سراسر جهان که فاصله زماني و مکاني بين انسانها را کم نموده است

 شايسته نيست که ما پيله اي دور خود بتينم و نسبت به دنيايي

که در آن زندگي مي کنيم بي تفاوت بمانيم

چه خوب است که بتوانيم در شادي همه ي مردم جهان شريک باشيم

و در همان حال آداب و رسوم و فرهنگ ديرينه خود را حفظ کنيم

و با خود انديشيديم که شايد بتوان به جاي روز عشق و دوستي،

 فاصله ولنتاين تا سپندارمذگان ايراني را که حدود يک هفته است را

هفته عشق و دوستي بناميم

بدينگونه يک هفته فرصت داريم اگر يادمان رفت

هديه بدهيم و هديه بگيريم و به گونه اي

جهاني بينديشيم و منطقه اي عمل کنيم

به اميد دنيايي

پُر از صلح و صفا

 پُر از عشق و دوستي

 

آدما نميتونن تغيير کنن،رابطه ها نميتونن عوض بشن،دنيا نميتونه ثابت بمونه،ولی يه دوست ميتونه تا ابد يه دوست باقی بمونه

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 9:21 توسط داداشی |


 

                                          سپندار مزدکان

 

با دورد بر ایران و ایرانی چند سالی است نزدیک 26 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های کالاهای فانتزی شلوغ می شود. همه جا نام Valentine به گوش می خورد. از هر بچه ای که درباره والنتاین پرسش کنی می داند که "در سده سوم میلادی که برابر با آغاز شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس باورهای شگفتی داشته است، برای نمونه سربازی خوب خواهد جنگید که زن نگرفته باشد. از این رو زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم بازداشته می کند.کلودیوس به اندازه ای سنگدل وفرمانش به اندازه ای بی چون و چرا بود که هیچ کس یارای یاری به زناشویی سربازان را نداشت.ولی کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،پنهانی عقد سربازان رومی را با دختران دلخواهشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این رخداد آگاه می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان دلداده دختر زندانبان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد دلدادگان، با دلی عاشق به دار آویخته می شود...بنابراین او را به نام فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نمادی می شود برای عشق!" ولی کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه سده پس از زادروز، که از بیست سده پیش از زادروز، روزی به نام روز عشق بوده است!شنیدنی است بدانید که این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با 29 بهمن، یا تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند.

                                             

بر زنان ایران زمین خجسته باد چنین روز

                       

در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فرنام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم... چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟ زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.امید که قدر آنچه را داشتیم بدانیم

 

پ.ن : ما از ۲۵۶۴ سال پیش میلادی چنین روزهایی را چشن می گرفتیم ، یادمان باشد

شادزی

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 22:6 توسط داداشی |


 

اينک خزان اسبي از حريم باران زين کرده است

 

            ترسم از راهزني هاي زمستان است

 

که بي پروا نقاب بي رياي برگريزان بر چهره دارد

 

 

   تقدیم به نفسم که امروز تولدشه ( الهی اونقدر که از زندگی لذت می بری زنده و پابرجا و مهمتر از همه شاد.شاد.شاد باشی )               

         

 

گفته بودم زندگي زيباست

گفته و ناگفته اِي بس نکته ها کين جاست

آسمان باز ، آفتاب زر

باغ هاي گل ، دشت هاي بي در و پيکر

سر برون آوردن گل از درون برف

تاب نرم رقص ماهي در بلور آب

خواب گندمزار در ، چشمه مهتاب

بوي عطر خاک باران خورده در کهسار

آمدن ، رفتن ، دويدن ، عشق ورزيدن

در غم انسان نشستن ،

پا به پاي شادماني هاي مردم پاي کوبيدن

آري آري زندگي زيباست

زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست

گر بيفروزيش

رقص شعله اش

در ، هر کران پيداست

ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست .

زندگاني شعله مي خواهد ،

شعله ها را هيمه سوزنده

جنگلي هستي تو اي انسان ،

جنگل ! اي روييده آزاده

 

        

پ.ن  کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد ، کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد.

 

پ.ن دنيا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری، تو را دوست نداره. کسی که تو را دوست داره ،تو دوستش نداری اما کسی که تو دوستش داری و اونم تو را دوست داره به رسم و آئين هرگز به هم نمی رسه و اين رنجه  .

زندگي يعني اين....

دكتر شريعتي

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 10:9 توسط داداشی |


Home | Archive | Email کلبه آبي من *