تبليغاتX
تراشه ذهن من ( داداشی )

تراشه ذهن من ( داداشی )

(( پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک ))

Home Email Archive Designer
 

درد عاشقی

خدايا

خدایاگر تو درد عاشقي را مي کشيدي
تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي
اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي
پشيمون مي شدي از اين که عشقو آفريدي


        
  زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم
امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم
تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم
امّا به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم



در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد...
در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت
و در يک روز  فقط يک روز مي شه عاشق شد
ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد...

 
 
لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 15:19 توسط داداشی |


 

 

کمترین فاصله


**از دشمنی تا دوستی           یک لبخند

**از جدایی تا پیوند              یک قدم

**از توقف تا پیشرفت           یک حرکت

**از عدالت تا صمیمیت         یک گذشت

**از شکست تا پیروزی         یک شهامت

**از عقبگرد تا جهش           یک جرات

**از نفرت تا علاقه              یک محبت

**ازخست تاسخاوت             یک همت

**از صلح تا جنگ               یک جرقه

**از آزادی تا زندانی             یک غفلت

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 14:51 توسط داداشی |


 

 

هر قطره اشک امضای خداست پای چشمهایی که آسمان در آنها خلاصه شده است .

عشق یتیم تر از آن است که به دست رودخانه ی روزگار سپرده شود .  

 عشق حقیقی تر از آن است که پشت ابری پنهان شود .

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند . 

مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی ....

پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند .

کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ،کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این ابرها گرفته .

آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم .حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.

در عشق مثل خورشید باش
در مهربانی مثل باران
و در صداقت مثل چشمه 

در پناه حضور سبز تو ، توفان غم ، مرا جا می گذارد .
در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم
و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد .

پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384 ساعت 13:39 توسط داداشی |


 

كاش مي شد مثل يك حس لطيف
لا به لاي آسمان پر نور شد

كاش ميشد چادر شب را كشيد

از نقاب شوم ظلمت دور شد

كاش مي شد از ميان ژاله ها

جرعه اي از مهرباني را چشيد

در جواب خوبها جان هديه داد

سختي و نامهرباني را نديد

كاش ميشد با محبت خانه ساخت

يك اطاقش را به مرواريد داد

كاش مي شد آسمان مهر را

خانه كرد و به گل خورشيد داد

کاش می شود هیچ دلی را نشکست.!

 

غنچه با دل گرفته گفت
زندگی لب ز خنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
 
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
 
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه
هنوز هم به گوش می رسد
تو چه فکر می کنی؟
راستی کدامیک درست گفته اند؟
من که فکر می کنم
گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن
 !!!!بیشتر ز غنچه پاره کرده است

 

با آرزوی موفقیت برای دوستان ، همیشهباشید غنچه

لبخند بر لبانتان شگوه فا باشد.    با آرزوی موفقیت

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384 ساعت 12:37 توسط داداشی |


 

 

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود . تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد. من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .دوستدار تو پدر

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند . پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .

 

نتيجه اخلاقي :

هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد .

 

اگر قـدر ثانيـه هاي بدون بازگشت را مي دانستند و از قلـه هاي باشکوه موفقيـت چيـزي شنيده بودند،هيـچ گاه...براي در چالـه مانده ، چـاه را توصيـف نمي کردند...

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ساعت 0:23 توسط داداشی |


 

سلام به همه دوستانه عزیز :

چند وقت پیش مطلبی به e-Mail ام آمده بود . خیلی جالب بود، امید وارم شما دوستان عزیز

 هم از خواندن این مطا لب زیبا  لذت ببرید. با  آرزوی موفقیت برای شما دوستان عزیز

و با امید به آنکه روزهای خوب و پُر خیرُ برکتی داشته  باشین برای سلامتی شما

 دوستان عزیز   میکنم . ساعاته خوشی در کناره خانواده داشته باشین

 

ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم .


اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.


در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد.


دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه.
دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني.

رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي .


 آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي .


 به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني .

 

سخن عشق :

عشق واقعي، ايثار است. با دادن و نه ستاندن، با از دست دادن و نه به دست آوردن،

 با رهاكردن و نه با تملك است كه عشق می‌ورزيم.

 

 

 

Doost_e_Gharib@yahoo.com

زندگی حقيقی در عشق خدا و مهر به موجودات ريشه دارد، برخاك تواضع می‌رويد
و ميوه‌اش معرفت الهی‌ست.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
شعله عشق هرگز خاموش نمی‌شود . تمامی ظلمت دنيا هم قادر به خاموش كردن
آن نيستند.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
تنها عشق حقيقی عشق الهی‌است . انواع ديگر عشق در صورتی مفيدند كه عشق
 الهی در قلب حضور داشته باشد.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
عشق حتی زمانی كه آسيب ببيند نمی‌تواند آسيب برساند. عشق صبور، بخشاينده
و وفادار است. عشق اعتماد می‌كند و می‌بخشد بی‌آن كه به فكر گرفتن باشد.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
مهمترين وظيفه برای جوينده معنويت، پرورش عشق به خداست. با عشق به
زنجديدگان می‌توان به خدا عشق ورزيد.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
راه عشق شعله‌ها هموار می‌كنند، راه عشق را فقط كسانی می‌پيمايند كه شهامت
 آن را دارند از ميان شعله‌ها بگذرند، فقط چنين كسانی به سرور ابدی دست خواهند
يافت.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
عشق منجی جهان است. پرده‌ها را كنار بزنيد تا عشق وارد شود، تا اگر تندبادها
خروشند و توفان‌ها شما را در برگيرند در آرامش باشيد.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
منتظر نشويد تا ديگران به شما عشق بورزند، بلكه نخست شما بايد به آنها عشق
بورزيد.
 
                              Ghasedak
www.chichini.co.sr     
 
 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 12:30 توسط داداشی |


Home | Archive | Email کلبه آبي من *