تبليغاتX
تراشه ذهن من ( داداشی )

تراشه ذهن من ( داداشی )

(( پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک ))

Home Email Archive Designer

 

چشم پاک 

چقدر غم انگيزه  كه ادعاي اقيانوس بودن داريم ، اما با چشمان قطره اي به دنيا مينگريم ،

ادعاي " شدن " داريم ، اما هنوز در " بودنمان " حرف است چه برسد به چگونه بودن ،
و ادعاي بحث و حديث و نقل و تفقه داريم ، حال آنكه برداشتهاي كوچكمان هنوز در چارچوب پنجره اي تنگ قاب گرفته شده است ،

آنچه که نقل می کنند، پرتو زيباي نوريست كه از خورشيد حقيقت سرچشمه گرفته و اين شعاع زيبا ، نه درصدد اثبات تمام حقايق عالم  از نگاه خاصي است و نه در پي رد حقايق.

باورش خیلی سخته 

 قاصدک

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 15:51 توسط داداشی |


 
 
قاصدک
 
قاصدك هان ، چه  خبر آوردي؟
از كجا ، وز كه خبر آوردي؟
خوش خبر باشي ، اما
گرد و بام و در من
بي  ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز  ديار و دياري - باري
برو آنجا كه بود چشمي و  گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
 
قاصدك
 
در  دل من        همه كورند و كرند
 
نمی دونم چرا این روزا صداقت مرده و جای اون دروغ  اومده
هرکییم میرسه یه چیزی بارت میکنه
فکر می کنند از همه عاقل ترن.
 
نمیگم ماهم فرشته ایم ولی بخدا
دیگه خیلی بی انصافی هستش
 
وقتی به یکی می خوای کمک کنی یا هم دردی کنی می دونی چی  میگن
یا داره فوضولی میکنه یا داره سر از کارش دار  می یاره !
 
با با داردش می دونی کجاست؟ اونجایی که
 یکی رو خیلی دوست داری وقتی ام می خوای  بهش کمک کنی میدونی چی میشه؟
میگه داره بازهم تو کارام فو ضولی می کنه
یا........
نمی دونم چی نوشتم فقط می دونم دلم امروز از خیلی ها پر خیلی ها
بخصوص از اونایی که خیلی دوسشون دارم.
ولی این هیچ از اونا پهلوی من کم نمی کنه  
با زام دوسشون دارام!!
حتی بیشتر از روزای قبل.
 
 
لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت 20:42 توسط داداشی |


 

 
آه ! نمی دانم،
براستی اين تقدير من ا ست!
يا سرنوشت توست!
كه اينگونه
 ديواری از جنس فاصله
بين نگاهمان
كلاممان
 و بين دستهامان
جدايي افكنده ست.

 
ديرگاهی ست
صدای تپش قلبت
شوق زيستن را
 در من
 نيفروخته
و ترنم صدای مهربانت
سرود هستی را
با من تكرار نكرده ست.
اينك من در انتظارم
در انتظار،همسرايي با باد
هم نوايي با برگ
هم نشيني با سبزه
وهمدلی با مهتاب

من در انتظارم
در انتظار مخمل چشمانت
لطف كلامت
شوق نگاهت
گرمای سوزان سلامت
واحساس قشنگی كه
با تو بودن در من ايجاد می كند
***
آری
من مرد هميشه منتظر،
در قصه های تو هستم.
با من بخوان
و با من بمان
برای هميشه
اي نغمه ساز سرودن

از باور بیهودگی خویش درگذر.
 کسی را شاید با تو نیازی باشد چرا در جستجوی محبت هستید؟
 خود باعث ایجاد محبت شوید.

به جای آنکه بر تاريکی ها لعنت بفرستيد
سعی کنيد تا هريک شمعی روشن کنيد

دیوانه بمانید،اما مانند عاقلان رفتار کنید.خطر متفاوت بودن را بپذیرید،اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید

Ghasedak

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 ساعت 22:16 توسط داداشی |


 

 

آن که می گو ید دوستت دارم خنیاگر غمگینی است که اوازش را از دست داده است ای کاش عشق را زبان سخن می گفت .

 

هزار کاکلی شاد در چشمان تست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ای کاش زبان سخن می گفت .

 

آن که می گوید دوستت دارم دل آندوهگین شبی ست که مهتا بش را می جوید ای کاش عشق را زبان سخن می گفت .

 

هزار افتاب در خرام تست هزار ستاره ی گریان در تمنای من عشق را ای کاش زبان سخن می گفت.

 

 

غروب شد خورشید رفت. آفتابگردان دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت.

 

آری..

 

گلها هیچوقت خیانت نمی کنند.

Ghasedak


 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 ساعت 12:14 توسط داداشی |


 

چشم             غروب
                 قاب
                                     دريا
                    عکس
                                                       غرق

نخ شعر پاره شد.. کلماتش به هم ريخت !!
شما هر جور دوست داريد دوباره وصلش کنيد !
       
 
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 3:39 توسط داداشی |


Home | Archive | Email کلبه آبي من *