ساعت هم انگار خسته شده بود.365 روز، هر روز و هر دقيقه و هر ثانيه تيك وتاك كرده بود.
از همه ي ماها خسته تر بود ولي از همه ي ماها مردتر! چون هنوز يادش نرفته بود كه بايد تيك و تاك كند تا بهار خانوم زياد منتظر نمونه.
همه ي با شادي مي گفتند: 1 ساعت مونده، واي 30 دقيقه مونده همش000
ساعت خيلي خوشحال بود. چون از اين بار سنگين 1 ساله خلاص مي شد.
همه با هياهو و عجله مي دويدند، با نشاطي خاص همديگر را صدا مي كردند، اين رو ببر ،واي اونو بردار بيار و …..
اما ساعت با سرعت سابق بدون تعجيل عقربه هاشو به جلو هل مي داد.
سفره رو چيده بودند رنگارنگ هر طرفش يه سين نشسته بود.
جوانه هاي ظريف و سبز رنگ گندم با يه روبان قرمز مشاطه گر سفره بالا بالاها نشسته بود، يادم افتاد نشسته كه يادم بندازه زندگي همين قدر كه من سبزم و زنده زندست.
آئينه در كنارش ايستاده بود،كه سبزي سبزه رو بيشتر نشون مي داد و جنبش ماهي ها رو تو تنگ بلور دو چندان مي كرد.
ماهي ها از ديدن تصوير خودشون تو آئينه با شادي بيشتري جست و خيز مي كردند و آب رو اين طرف آون طرف مي پاشيدند. كمي جلوتر از ائينه كاسه اي آب لبخند مي زد به سيب درونش كه مي گرديد و صداي خنده اش با آون لپاي سرخ براقش همه رو به وجد آورده بود و هر دو روح زندگي سرشار از عشق را در كالبد آدمي مي دميد. تكه اي نان گوشه اي ديگر سفره با سكه هاي طلايي گرم گفتگو بودند.
سالي پر رونق را برايمان هديه آورده بودند...!
سنبل در گوشه اي ديگر براي سبزه دست تكان مي داد و حال و احوال مي كرد.و تابلوي دست زبردست ترين نقاش دنيا بر سر سفره مان جلوه گري مي كرد.
سمنو و سركه كمي پايين تر كنار هم نشسته بودند، ترش و شيرين همه دوست و رفيق.
حبه هاي سير و سنجدهاي كوچولو خودشونو به طرف سماق آويزون كرده بود و با هم آواز مي خواندند.
ساعت هم چنان تيك و تاك مي كرد…
يا مقلب القلوب و الابصار
يا مدبر الليل و النهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
5،4،3،2،1
طبل رو زدند،عيدتون مبارك
سال نو همگي مبارك.
بهار خانوم خوش اومدين. چارقد نوتون مبارك، خورجينتون پر از گل و شكوفه و عيدي.
سال نو همه مبارك.
** ساعت همچنان تيك و تاك مي كند**
پ.ن/ هیچ وقت همچین سفره ای ندیده بودم .. .
پ.ن/ دوستای خوبم به هر دوتا پست من سر بزنید،خوشحال میشم از نظرات زیبای شما ... !
پ.ن/ مزاحمت رو کم می کنم تا بعد از ۱۳ .. .
تا سال دیگر .......
با قی بقایتان .. .


