تبليغاتX
تراشه ذهن من ( داداشی )

تراشه ذهن من ( داداشی )

(( پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک ))

Home Email Archive Designer
 

اينها نتيجه تقدير من نبود،آغاز با تو بود ، تقصير من نبود

فكر نكن دلم برات تنگ نميشه،فكر نكن نميشه ببينمت،يعنی نميخوام

ببينمت ببين نگذاشتند با نخواستيم كلی فرق داره

 

 

می سپارمت به بارانی كه عصر خنک آن پنجشنبه باريد و تو اسمش رو گذاشتی اتفاق آشناييی

می سپارمت به آن دو ستاره كه ديگه مال ما نيست

به تمام زيبايی ها برو زيبا

سرنوشت را نمی شود از سر نوشت............

 

 

"به پای تو"

زندگی ام را به پايت ريخته ام

و همه اميدم آن است كه آن را تكه تكه از روی زمين برداری

و به من برگردانی

 

 

 

"تو و من"

خورشيد را به شب

                  بهار را به پاييز

                                    پرنده را به قفس ......

                                                            تو را به من نمی دهند

 

عباس

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 8:22 توسط داداشی |


 

 

سلام و دوباره سلام به شما دوستای خوبم

می دونم كه مثل هميشه سختی ها و مشكلات زندگی مجال كارهای ديگری را به تو نمی ده و می دونم كه به هر كاری دست می زنی برای پيدا كردن آرامشی كه آرزويش را داشتی و ديگرجايی برای خواندن نامه يک دوست نمی مونه ولی دوست من،اگر اين نامه را بخوانی يا نخوانی ،می نويسم برای تمام دوستانم.

باز هم مثل هميشه دلتنگم . دلتنگی من به دليل تنهايی و مشكلات روزمره نيست،دلتنگی من از بی مهری و بی وفايی نيست،بلكه از درماندگی انسانهای (يا بهتر بگم تبعيد شدگان) اين سرزمينه كه عامل قسمتی از مشكلات، بی اراده بودن آنها است.

تبعيد شدگانی كه نا خواسته اومدن ، نا خواسته پذيرفته اند ،به سختی زندگی (كه همان گذراندن دوران تبعيد) كرده اند وبه اجبار هم می روند.

دلم تنگه چون می بينم و می شنوم ،ودلم تنگه از اينكه بايد ديده ها وشنيده ها را انكار كنیم. ودلم تنگه از اينكه نمی توانم بازگو كنم ادراكم را و بايد مثل هميشه خاموش باشم.

دوست من! تو هم مثل من ،ومن مثل هزاران تبعيد شده ديگه.

می گن انسانها دارای اختياراند ،و جهان قانونمنده.آره می دونم اين اختيار همون اجباريه كه بايد در نبودن هيچ راهی ا نتخاب كرد،و قانونمند بودن جهان هم همون قانون بقای جهان و قانون نظم !

 و .......... هستش.

راستی ! اخلاق انسانها هم قانونمند هستش؟

آيا همه انسانها در شرايط يكسان به يک نحو عمل می كنه؟!!

دوست من! من ،تو و ........كه از انسانيت حرف می زنيم به آن عمل می كنيم؟...

آره اين من و ما هستيم كه باعث می شويم ديگری از زندگی درس بگيره و در شرايط مختلف رنگ عوض كنه. گر چه اينها همه جزيی از فطرت محسوب می شه ،ولی باز هم تكرار و تكرار دستاويز وبهانه ای برای آن .

دوست من ! امروز من به تو بد می کنم ،فردا تو به ديگری و ....اين شكستنها آنقدر ادامه پیدا تا خوی درون تغير كنه ،تا جايكه كسی وچيزی مانع من و تو ما نمی شه برای انكار يكديگر .

با هم زندگی می كنيم اما غريبه ايم ،يک غربت طولانی كه رابطه تنها زنجيری برای تداوم آنها  هستش.

دوست من! آنقدر غريبيم كه حتی خودمان  هم نمی خواهيم اون رو قبول كنيم ،و تنها خصلت خوبی كه داريم همان دلخوشی هستش كه به خودمان می ديم و با توّهم اينكه تنها نيستيم و با هميم، دوران تبعيد را سر می كنيم.

توی دنيا صداهای زيادی به گوش می رسه ،همهمه ،فرياد و....ولی تنها چيزی كه به گوش نمی رسه صدای قلبهايی هست كه با فرياد قلب محبوب را صدا می زنه.

دوست من منو ببخش اگر نمی توانم زيبا بنويسم چون دلتنگم.

 

 

پ.ن // از افلاطون پرسيدند: در دنيا جگونه زندگی كردی؟

گفت:به اجبار آمدم،متحير زيستم واينك به اكراه از جهان می روم ،و اينقدر معلوم می شودكه هيچ معلوم نشد.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 18:4 توسط داداشی |


Home | Archive | Email کلبه آبي من *