تبليغاتX
تراشه ذهن من ( داداشی )

تراشه ذهن من ( داداشی )

(( پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک ))

Home Email Archive Designer
 

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه شما دوستان تبریک عرض می کنم.

 

خداوند ماه رمضان رو  ماه برکت ماه خودشناسی و ماه آمرزش برای ما قرار داده تا یه بهونه ای باشه برای ما بنده های خطا کار ..

اره منظورم همون در رو هستش...

خدا این ماه پربرکت رو گذاشته شاید این بنده ها به خودشون بیان و 11 ماهی رو که چه خوب چه بد گذروندن واسشون یه تنفسی باشه که بتونن یه استارتی دوباره بزنن !

روزهایی که به گفته کتاب آسمونی ما به اصطلاح مسلمونا همه اجزای ما باید روزه باشن...

-          شبهاش بهترین شبها هستش

-          ساعتهاش بهترین ساعت

-          شب نشینی ها تا سحر به خدا یه صفای دیگه داره

آره درست میگید ما می تونیم همه شب ها و رزا مون اینطوری باشه

ولی من میگم بیایم برادریمون رو ثابت بکنیم – بعد

تو همین یک ماه  ما چقدر هستیم واقعاً یه روزه دار کامل هستیم

از کجا باید بفهمیم؟؟؟

 

راستی یه چیز دیگه ...

نکنه شهداء مون رو فراموش کنید، همونایی که رفتند تا تکلیف دینی شون رو بجا بیارن

به یاد این عزیزان باشیم که جون شون رو تو کف دستشون گرفتن و رفتن برای این مرز بوم جنگیدن

تا منو تو یه کشور جدا و مستقل داشته باشیم ..

رفتن و با خدا احد و پیمان بستن رفتن تا ما بمونیم ... پس به حرمت اونایی که حالا تو بین ما نیستند

یاد و خاطرشون رو جاودان نگه داریم ....

 

قطره قطره خون شهداء رو گرامی نگه داریم....

 

بخدا سخت نیست ، دین ما دین کاملی هستش ... نباید سخت بگیریم ..

 

و در آخر هم می خواهم بگم ( نماز روزه هاتون مورد قبول حق قرار بگیره .. انشالله )

 

 

بیایم تو این روزها و شبهای عزیز همدیگرو فراموش نکنیم حالا که مهمان او هستیم،
ما رو از دعا های  خودتون بی نصیب نذارید. التماس دعا

 

 

 

جواب به پست قبلی :

 

دوست داريد يک نمونه ديگر از ارزشهای ايرانی مون رو که باید پاس بداریم ولی به جاش میریم یانگوم تما شا می کنیم چیه؟؟

پس بزار براتون  بگم...

 لابد تا به حال شما هم ديديد وقتی يک دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرک دكترای خودش  رو بگيره ، يک لباس بلند مشكی به تن او می كنند و يک كلاه چهارگوش كه از يک گوشه اون يک منگوله آويزونه رو سرشون  می ذارند و بعد اون لوح فارغ التحصيلي را می خوان بهش بدند.

به ماها می گن اين لباس و كلاه چیه؟

می گن اين لباس شيطونکه كه اينا تنشون می كنند!

 اما به اروپايی يا ژاپنی و يا حتی آمريكايی می گويی اين لباس چيه كه شما تن فارغ التحصيلانتان می كنيد؟

 می گن ما به احترام «آوی سنت» (پور سينا) پدر علم جهان اين لباس را به صورت نمادين می پوشيم.

اونا به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سينای» ماست لباس بلند رداگونه می پوشند، اين لباس را تن دانشمندان خود می كنند.اون كلاه هم نشانه همان دستار هستش (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ايرانی ها در قديم از گوشه دستار آويزان می كردن و به دوش می انداختن.

در اروپا و آمريكا علامت يک آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سينا می گذارند، و تو ایران برای ما از یانگوم و شبهه یانگومها ....

 

ببخشید نمی خواستم اینارو بنویسم ...

وقتی می بینم جوونای مارو چطور با یه نی به خواب می برند ....

 

چی بگم ...!!!

 

حرفم بزنیم میگن طرف سیاسیه .

 

 » ای کاش بیان زبان داشت «

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 21:21 توسط داداشی |


 

 تو می تونی این متن رو بخونی و هم می تونی نخونی ولی اگه احساس کردی یک ایرانی هستی و دلت به اندازه نوک سوزن واسه جوونایه ایرانی می سوزه بخونش و اگه می بینی دید من اشتباه هستش حتماً اگاهم کن .

 

متشکرم

 
شايد كمتر كسی از تماشاگران تلويزيون باشه كه با شخصيت دختر جوانی به نام «يانگوم» آشنا نیست.سریالی که هیچوقت نخواستم تا آخرش نگاه کنم  .با نگاه به این سریال دلم درد میگیره که چرا مردم ما اینقدر  سبک فکر هستن اونا فیلمی رو نگاه می کنند که می پردازه به دختری جوان كه در دربار سلطنتی قرن هفدهم كره، ابتدا در آشپزخانه خدمت می كنه و بعد هم طی فعل و انفعالاتی تبعيد میشه، اصول پزشكی آموخت و در بازگشت، اولين پزشک زن دربار شاه و ملكه كره شد و به درمان خاندان سلطنتی و درباريان پرداخت.
سريال «جواهری در قصر» كه به زندگی «يانگوم» می پردازه، تا آنجا كه تلاش دختری جوان و يتيم را نشان می دهد كه بدون هراس از مشكلات و سختی ها، با استعانت از خداوند و با عزمی راسخ، مقابله با بدخواهان و حسودان را تنها با آموزش علم و دانش و كوشش و تقلای بی وقفه دنبال می كنه و با همين تلاش و كوشش كه در هر گام موفق می شه، قابل قبول و تا حدودی آموزنده به حساب می آيد. اما وقتی خدای ناكرده همين كاراكتر در كنار شخصيت های بی مانند دينی و ملی و اخلاقی كه از ديدگاههای مختلف، اسطوره های والای تاريخ بشريت به شمار می یاد و همچنين بالاتر از نمونه های اخلاق و رفتاری گرانقدر اين سرزمين، بخواهد الگوی نسل جوان قرار بگيره، اونوقت که همه اون جنبه های مثبت به ضد خود بدل شده و در جهت اهداف دشمنان ديرين اسلام و ايران،تاثيرات منفی جبران ناپذيری به جا بزاره .سالهاست كه دشمنان هميشگی اين مرز و بوم سعی داشتن در مقابل الگوهای ترديدناپذير اسلامی و شيعی مردم، نمونه هايی قلابی و تقلبی را با تبليغات و پروپاگندای شديد در ذهن و روح آنها نفوذ کنند تا به آسانی بتونند منابع و ذخاير مادی و انسانی و معنويشان را غارت کنند. زمانی با ناسيوناليسم و تاريخ باستان، زمان ديگر با روشنفكرنماها و شبه روشنفكران و گاهی هم با چهره های مشكوک غربی و شرقی كوشش كرده ان تا الگوهای واقعی اسلامی و ايرانی را در ذهن جوانان ايرانی كم رنگ کنند. اينک دايره اين تلاش به سريال های تلويزيونی كه از رسانه ملی به نمايش درمی آيد نيز كشيده شده . از ياد نبریم كه زمانی اين سوءاستفاده در مورد سريال هايی همچون «سالهای دور از خانه» و كاراكتری مانند اوشين صورت گرفت كه او را تا حد قديسين مذهبی نيز رساندند. و امروز نيز چنين تبليغات انحرافی در مورد كاراكتر مشابه ديگری به نام «يانگوم» صورت می گيره. كاراكتری كه نهايت آرزو و آمالش خدمت به دربار سلاطين و شاهان است و اغلب لحظات مثبت اين سريال در خوش آمد شاه و ملكه و عاليجنابان و درباريان می گذرد. «يانگوم» لحظاتی شاد و راضی و سرخوش است كه توانسته باشد، رضايت ملكه يا مادر شاه را جلب كرده باشه و در حالی كه مردم فقير كره در اثر بيماری های واگيردار، گروه گروه جون میدن، حتی لحظه ای دگرگونی مزاج مادر شاه برای وی نگران كننده و اضطراب آور است!!
اما اينک برای بزرگ كردن و الگوسازی از چنين كاراكتری، مطبوعات زرد و نشريات شبه روشنفكری، دست به دست هم میدن تا در كنار باندهای قاچاق فيلم های غيرمجاز خارجی و همچنين برخی ارباب تسامح و تساهل در شبكه دوم سيمای جمهوری اسلامی، از «يانگوم» شخصيتی ملی و الگويی بی مانند برای مردم بسازند.
فقط به تيترهای نشريات موسوم به زرد توجه كنيد كه هر هفته با خبری از يانگوم كيوسک مطبوعاتی ها را به تسخير خود درآورده اند:

 

«عشق آتشين يانگوم»
«يانگوم بچه دار می شود»
«يانگوم به تهران می آيد»
«پيام يانگوم به علاقمندان ايرانی اش»
«دلائل شكست تيم ملی فوتبال از زبان يانگوم»
«يانگوم در بيمارستان بستری می شود»
«مصاحبه اختصاصی با يانگوم» و پستر و بنر ها ...
انبوه مطالب و اخبار جعلی از يانگوم، تيتر اصلی بسياری از مجلات و روزنامه های معلوم الحال هستش ( یکی از دوستان می گفت، يادش بخير زمانی اگر به اين صورت، برخی مجلات و نشريات به دامن ابتذال رسمی می افتادند، لااقل هيات نظارت بر مطبوعات، يک اخطارهايی می داد ولی امروز گويی همه چيز به خير و خوشی پيش می رود!!!) و در كنار آنها روزنامه شبه روشنفكری «هم ميهن» (قبل از توقف انتشار) به قول خودشان در قلب پوپوليسم قرار می گيرد و ويژه نامه ای را با عكس درشت يانگوم بر روی جلد به اين سريال و كاراكتر اختصاص می دهد كه ضمن شرح كامل ماوقع و بيان داستان و ماجرای يانگوم به اصطلاح واقعی، تبليغی هم برای DVD های كامل اون انجام میده. (معلوم نيست بين مافيای قاچاق فيلم های غيرمجاز قانونی و سردمداران موسوم به اصلاح طلب روزنامه «هم ميهن» چه تبانی های سياسی و اقتصادی وجود داره كه به نظر كشف و افشای آن وظيفه وزارت اطلاعات باشه تا لااقل برای يک بار هم كه شده پرده از روابط پنهانی باندهای عظيم ورود فيلم ها و CD ها و DVD
های مخرب به كشور برداشته شه كه چگونه با صرف ميليون ها دلار، در كمترين مدت، اين فيلم ها وارد كشور شده و در تيراژ وسيع در سراسر اين سرزمين با زيرنويس فارسی توزيع می شه تا ضدارزشی ترين مفاهيم و افكار بر عليه اسلام و ايران را در ميان اذهان نسل جوان تكثير و پخش كنند. آنچه كه از هزاران تن مواد مخدر و افيونی،خطرناک تر و ويران كننده تره.)
بلافاصله همان
DVD
ها در تيراژ وسيع در برخی فروشگاههای محصولات فرهنگی عرضه می شه و برقی دیگر با ارائه شماره تلفنی، اونا رو  را به طور رايگان تا در منزل تحویل می دهند. (تهاجم فرهنگی از اين سهل و آسان تر؟!). راستی در اينجا وظيفه نهادهای فرهنگی و امنيتی و انتظامی چيه؟
از طرف ديگه گفته شده كه شبكه دوم سيما (شبكه پخش كننده سريال جواهری در قصر) برای تبليغات افزونتر اين سريال، تمهيدات ويژه ای درنظر گرفته و با پول بيت المال يكی از مجريان برنامه «مردم ايران سلام» (منصور ضابطيان) را در جريان برگزاری جام ملت های آسيا، به بهانه اين جام روانه كره جنوبی كرده (معلوم نيست چگونه مسئولان صداوسيما خبرنگار خود را به جای كشورهای برگزاركننده مسابقات به كره جنوبی فرستادند!!)

 تا ضمن تهيه گزارش از پشت صحنه سريال «جواهری درقصر» (احتمالا خريد آن از تلويزيون كره)، گفت وگويی هم با بازيگر نقش يانگوم داشته باشند كه در آن بيشتر شاهد توصيه های اخلاقی و رفتاری اين خانم باشيم. در حالی كه مدتها پيش بر روی وب سايت های هوادار اين سريال و كاراكتر يانگوم، عكس های مختلفی از اين بازيگر منتشر شد كه تصاوير مستهجنی از وی را به نمايش می گذاره و نشان میده كه ايشان برخلاف تبليغات رسانه ای در ايران، چندان هم به مبانی اخلاقی و رفتاری لااقل از ديدگاه فرهنگ دينی و ملی ما، معتقد نيستند.
نمی دونم پشت صحنه و گفت وگوی ذكر شده از برنامه «مردم ايران سلام» تا زمان انتشار اين مقاله پخش گرديده يا نه؟ ولی همينقدر می دونم كه خود مجری برنامه بارها برای پخش آن تبليغ كرده و وعده نمايشش رو به مردم داد.
خلاصه كلام اينكه، مسئولان فرهنگی می بايست در مقابل اينگونه الگوسازی های انحرافی و ضدارزشی، حساسيت بيشتری از خودشون نشون بدهندو يا حداقل آب به آسياب آن نريزند. يادمان نرود كه اينگونه الگوسازی ها همواره از موثرترين طرح ها برای پيشبرد تهاجم فرهنگی در كشورهای اسلامی بوده.

خوب یادمه وقتی شهرستان بودم یکی از اقوام پرسید :

جدی میگن که آمریکا می خواهد حمله کنه..؟

یه پوست خندی زدم  و گفتم :

حمله کرده، حمله کرده ما تو خواب خرگوشی به سر می بریم.

همه چیز ما را که به غارت بردن ..

جوونای نازنین ما مونده بودن که اونارو ما خودمون داریم از بین می بریم.

با دست خودمون تیشه به ریشه خودمون داریم می زنیم،

 

خدا خودش به ما رحم کنه...

 

پ.ن ://این مطلب رو با کمک یکی از دوستانم جمع آوری کردم

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 12:51 توسط داداشی |


 

می دونی چرا بعضی وقت ها آدم دلش می گیره؟ می دونی چرا دو دو تا چهار تا میشه؟

 می دونی چرا بعضی وقتها حباب بغض دلت اونقدر نازک میشه که با یک تلنگر می شکنه و اونوقت میشینی و مثل ابر بهار های های گریه می کنی؟

می دونی چرا بعضی وقتها که توی خودتی و داری تو عالم خودت سیر می کنی بعضی ها جوری با تحقیر نگاهت می کنند که انگار به توده ای زباله متعفن نگاه می کنن؟

می دونی چرا وقتی سوار اتوبوسی فرقی نمی کنه یه پیرمرد یا پیرزن یا از همه بدتر یه زن باردار سوار میشه برای اینکه جاتو به او ندهی سرت رو پائین می اندازی و با موبایلت بازی می کنی؟

می دونی چرا جوون های ما به جای صف نماز جماعت و مسجد و عطر یاس

به گرل فرند (Girl Friend) و بوی فرند ( Boy Frien) و اکس و پارتی فکر می کنن؟

می دونی چرا وقتی می خواهی سنار سه شاهی صدقه بدهی دستت می لرزه؟

می دونی چرا  بابات هیچ وقت پاشو جلو بابابزرگت دراز نکرد؟

می دونی چرا وقتی سیاوش مرد کسی گریه نکرد؟

می دونی چرا هیچ کس نمی دونه رستم چطور کشته شد،

گرد آفرید کی بود و چمران چکار کرد؟

 

ــ ولی همه می دونند یانگوم و اوشین و لین چان قبل از صبحانه قهوه

می خوره یا قبل از گریم؟

می دونی چرا وقتی تو بم زلزله اومد تو ایران،

غم همه بازیگرانی که یه عمر همه رو به بازی گرفته بودن ،

برای اشک ریختن برای مردم بم از هم سبقت می گرفتن؟

می دونی چرا یه عده برای رابطه با آمریکایی که مستقیم و غیرمستقیم

باعث میشه تو عراق، فلسطین و افغانستان بچه های زیادی شبها گرسنه سر بر بالین یتیمی بذارن سر و دست می شکنن؟

می دونی چرا یه عده نمی ذارن داد بزنیم انرژی هسته ای حق مسلم ماست تا حداقل انرژی هسته ای مرهمی باشد بر زخم های رویتر و ترکمنچای و دارسی؟

 

می دونم که نمی دونی ولی می پرسم شاید تلاش کنی تابدونی!

 

میگم تا بدونی اونکه میگن اگه بیاد، یک گل سرخ بهار میشه؟

می دونی چرا یه عده زمزمه می کنن »دیوونه، دیوونه« و اونقدر زمزمه می کنن تاحفظ شن؟ ولی هر کسی بلد نیست 4 خط اول زیارت عاشورا رو از حفظ بخونه؟

 

می دونی؟ نه نمی دونی! من هم نمی دونم! یعنی هیچ کس نمی دونه!!!

 

                        

                                 

                                                                            

                     یا ابا صالح المهدی ادرکنی

 

   این روز عزیز رو به همه شما دوستان تبریک می گم

                                              

 

                           مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

                                           که زانفاس خوشش بوی کسی می آید

                           از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

                                            زده ام فالی و فریاد رسی می آید

 

 

پ.ن// مژگان عزیز مارو به بازی دعوت کرد خب بهتر از این ندیدم که در چند بند این متن رو آمده کنم و کل صحبتهای خودم رو  خلاصه کنم..

 

می ترسم از صدا قت همسا يه هام

با هر که مهربا ن شدم  /   افراسيا ب شد

با کوه هم سخن شدم   /  اما دروغ گفت

 با چشمه همسفر شدم / اما سراب شد

 با اتکا به پو شش چند تکه ابر / کی می شود مزا حم يک آفتا ب شد

اين پرسش هميشه مرا رنج می دهد؟! با يد چقدر منتظر يک جواب باشم

سيبی برای خوردن انسا ن وزيده يا...!! انسان برای خوردن سيب انتخا ب شد..؟

ديدی که دست ها ی تو دور گردنم / با اعتماد / آمد و آخر طنا ب شد ...

با دست خو يش مزرعه هامان به باد رفت/ با خون خويش گندمما ن آسيا ب شد.

 

 

»تعطیلات خوبی داشته باشید«                 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 17:8 توسط داداشی |


Home | Archive | Email کلبه آبي من *