تبليغاتX
تراشه ذهن من ( داداشی )

تراشه ذهن من ( داداشی )

(( پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک ))

Home Email Archive Designer
 

سلام

سلام....

 

سلام به همه دوستای گلم

الانه که دارم وبسایتم رو آپ میکنم، از بس که صدای ترقه زیاد هستش و بطوری هولناکه که شرکت

 می لرزه ،

 

هی ......

چی شد با ما ..؟

چندی پیش سرپرست کوهنوردی ما اس مسی برای من فرستاد

 

دهقان فداکار پیر شده...

چوپان دروغگو عزیز شده...

شنگول و منگول گرگ شدن...

کوکب خانم حوصله مهمون رو نداره...

روباه و کلاغ دست شون توی یه کاسه هستش ...

حسنک گوسفند هایش رو رها کرده وتو یه شرکت آبدارچی شده ...

راستی چی بر سر ما ایرانی ها اومده...

 

نوشته اش به طنز بیشتر می خورد تا یک اس مس سنگین  و تو فکر برو

 

چهارشنبه سوری امروزه رو می بینم با چند سال پیش که ما می گرفتیم زمین تا اسمون فرق می کنه

 

خدایی چی بر سر مون اومده..؟

 

ما که شروع می کردیم خونواده هامون و همسایه ها با ما از رو آتیش می پریدن و و آروزی سال خوب رو از خدا طلب می کردند.

 

بخدا قسم همه دنیا تو چشن نوروز ما موندن ، چشنی پر مهر اطوفت ، پرشادی و خنده

اونی که نداره ،

 داره یه طورایی خودشو با او بالا بالایی ها بی تفاوت جلوه می ده

تا خودشو رازی کنه

که اره...!

 اینم یه بار تو سال اتفاق می افتده

 

داداشی زد حال نمی زنه ... فرهنک چهارشنبه سوری داره جا شو به جنگ جهانی چهارم می ده

 

بگذریم...

 

می خواهم یه عیدی به همه دوستای وبلاگ نویسم بدم و خوانندگان وبلاگم

برای همه شما عزیزان سال پر برکتی رو از خدای منان آرزومندم

 ما رو از دعاهای پر مهر تان  بی نصیب نگذارید

 

سودای شگفتن با تو

 

                         نم نم آید به هراس

و من و ابر رسیده از راه

                        به تمنای بهاری که ببارد

                           

 

                                 در جان

 

 

زمزمه ات کردم باز

 

                   درود...

                   درود...

 

تو را این دوباره زیستن درود

 

 

 

دورترین رویا هاتان ،

نزدیکترین آرزوی ماست .

داداشی

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 21:0 توسط داداشی |


 

خب امروز که شرکت تعطیل بود ما هم بیکار نبودیم

صاحب خونه بنده که به ما لطف فراوان داره ما رو تو نظری که داشتن برای  اربعین حسینی   شریک دونستن و غذای نظری شون رو تو خونه این بنده  درست کردن تا ما هم یه ثوابی ببریم دیشب تا ۱ شب بیدار بودم تا غذاها رو از روگاز تعویض  کنیم.

امروزم غذا ها رو تحویل دادیم

صاحب خونم گوشتهای پخته رو تو یخچال من می گذاشت

می گغت هر چقدر دوست داری بخورید

می دونست بچه پور خوری هستم

بلاخره کارمون که امروز ساعت ۱۱ تموم شد من شروع کردم به خونه تکونی  نیمی از کارهای خونم رو انجام دادم فقط مونده فرشها اونم تا آخر هفته تموم می کنم .

 

 

میرسم به اصل موضوع ...

 

خطوط را رها خواهم کرد

و همچنين شمارش اعداد را رها خواهم کرد

و از ميان شکلهاي هندسي محدود

به پهنه هاي حسي وسعت پناه خواهم برد

من عريانم عريانم عريانم

مثل سکوتهاي ميان کلام هاي محبت عريانم

و زخم هاي من همه از عشق است

از عشق عشق عشق

من اين جزيره سرگردان را

از انقلاب اقيانوس

و انفجار کوه گذر داده ام

و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدي بود

که از حقيرترين ذره هايش آفتاب به دنيا آمد

...

وقتي كه اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغ هاي مرا تكه تكه مي كردند

وقتي كه چشم هاي كودكانه عشق مرا

با دستمال تيره قانون مي بستند

و از شقيقه هاي مضطرب آرزوي من

فواره هاي خون به بيرون مي پاشيد

وقتي كه زندگي من ديگر

چيزي نبود هيچ چيز بجز تيك تاك ساعت ديواري

دريافتم بايد بايد بايد

ديوانه وار دوست بدارم

 

                                                                        فروغ فرخ زاد

 

پ.ن فردا سال مامان بزرگ من و جوجو هستش و ۸ فروردین سال بابابزرگ

روحشان شاد و یادشان همیشه ماندگار

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 20:30 توسط داداشی |


 

سلام درود به دوستان خوبم

چند روز پيش مطلبي را فرستادم که نظر خود را راجب ولنتاين نوشته بودم

و اينکه جريان جشن ولنتاين چه بوده و چرا ما که خود روز باستاني همچون ولنتاين

به نام سپندارمذگان داشته ايم که روز عشق و دوستي در هزاران سال پيش در کشور

باستاني و متمدنمان بوده اکنون به سراغ فرهنگ بيگانه رفته ايم

و حال ...

چند روز گذشته را به خاطر شغل بنده که تو یکی از خیا بانهای شلوغ رشت

کار میکنم ، شب ولنتاين اطراف سبزمیدان ، شهرداری  اسباب بازي فروشي

و عروسک فروشي بود که حضور پسران 20 تا 30 ساله 2متري و خريد خرس و

 عروسک توسط آنان نظرم را جلب کرد که احتمال قوي را مي دادم که همه

در حال خريد هديه روز ولنتاين هستند

از يک طرفم فکرم مشغول اين شد که بنده 23 سال شدم و هنوز کسي براي من خرس نخريده

و از طرف ديگر فکر کردم که کاش بشود به گونه اي به آنان بفهمانم که

ما ايرانيان خود روز عشق و دوستي به نام سپندار مذگان داريم که درست چند روز پس از ولنتاين است

 

 پس لطفا هديه خود را روز سپندارمذگان تقديم کنيد

تا روز بعد که در تاکسي نشسته بودم که پيرزني آراسته با دسته گلي در دست

بحث را به مقصودش که تبريک ولنتاين و ديدار دوستان بود کشاند

بنده و همسفران ديگر تعصب نشان داده و به سپندارمذگان اشاره نموديم

ايشان که فرهنگي بازنشسته بودند گفتند من چون آموزگار بودم

همه شما را چون شاگردان خود مي دانم و خود راجب سپندارمذگان ميدانم

اما با توجه به اينکه دنيا چون دهکده کوچکي شده و بنده از بس راجب 14 فوريه شنيدم

نتوانستم بي تفاوت بمانم

خب

پس از آن بنده به فکر فرو رفتم که حق با اوست

شايد ساليان سال پيش مي توانستيم نسبت به دنياي اطراف بي تفاوت بمانيم

اما با وجود وسايل ارتباطي صوتي و تصويري و دنياي پيشرفته کنوني و روابط آسان بين انسانهاي

سراسر جهان که فاصله زماني و مکاني بين انسانها را کم نموده است

 شايسته نيست که ما پيله اي دور خود بتينم و نسبت به دنيايي

که در آن زندگي مي کنيم بي تفاوت بمانيم

چه خوب است که بتوانيم در شادي همه ي مردم جهان شريک باشيم

و در همان حال آداب و رسوم و فرهنگ ديرينه خود را حفظ کنيم

و با خود انديشيديم که شايد بتوان به جاي روز عشق و دوستي،

 فاصله ولنتاين تا سپندارمذگان ايراني را که حدود يک هفته است را

هفته عشق و دوستي بناميم

بدينگونه يک هفته فرصت داريم اگر يادمان رفت

هديه بدهيم و هديه بگيريم و به گونه اي

جهاني بينديشيم و منطقه اي عمل کنيم

به اميد دنيايي

پُر از صلح و صفا

 پُر از عشق و دوستي

 

آدما نميتونن تغيير کنن،رابطه ها نميتونن عوض بشن،دنيا نميتونه ثابت بمونه،ولی يه دوست ميتونه تا ابد يه دوست باقی بمونه

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 9:21 توسط داداشی |


Home | Archive | Email کلبه آبي من *