تبليغاتX
تراشه ذهن من ( داداشی ) - زخمهای من

تراشه ذهن من ( داداشی )

(( پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک ))

Home Email Archive Designer
 

خب امروز که شرکت تعطیل بود ما هم بیکار نبودیم

صاحب خونه بنده که به ما لطف فراوان داره ما رو تو نظری که داشتن برای  اربعین حسینی   شریک دونستن و غذای نظری شون رو تو خونه این بنده  درست کردن تا ما هم یه ثوابی ببریم دیشب تا ۱ شب بیدار بودم تا غذاها رو از روگاز تعویض  کنیم.

امروزم غذا ها رو تحویل دادیم

صاحب خونم گوشتهای پخته رو تو یخچال من می گذاشت

می گغت هر چقدر دوست داری بخورید

می دونست بچه پور خوری هستم

بلاخره کارمون که امروز ساعت ۱۱ تموم شد من شروع کردم به خونه تکونی  نیمی از کارهای خونم رو انجام دادم فقط مونده فرشها اونم تا آخر هفته تموم می کنم .

 

 

میرسم به اصل موضوع ...

 

خطوط را رها خواهم کرد

و همچنين شمارش اعداد را رها خواهم کرد

و از ميان شکلهاي هندسي محدود

به پهنه هاي حسي وسعت پناه خواهم برد

من عريانم عريانم عريانم

مثل سکوتهاي ميان کلام هاي محبت عريانم

و زخم هاي من همه از عشق است

از عشق عشق عشق

من اين جزيره سرگردان را

از انقلاب اقيانوس

و انفجار کوه گذر داده ام

و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدي بود

که از حقيرترين ذره هايش آفتاب به دنيا آمد

...

وقتي كه اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغ هاي مرا تكه تكه مي كردند

وقتي كه چشم هاي كودكانه عشق مرا

با دستمال تيره قانون مي بستند

و از شقيقه هاي مضطرب آرزوي من

فواره هاي خون به بيرون مي پاشيد

وقتي كه زندگي من ديگر

چيزي نبود هيچ چيز بجز تيك تاك ساعت ديواري

دريافتم بايد بايد بايد

ديوانه وار دوست بدارم

 

                                                                        فروغ فرخ زاد

 

پ.ن فردا سال مامان بزرگ من و جوجو هستش و ۸ فروردین سال بابابزرگ

روحشان شاد و یادشان همیشه ماندگار

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 20:30 توسط داداشی |


Home | Archive | Email کلبه آبي من *